تعظیم
تشکر
بدرود
یادداشتهای روزانه
تعظیم
تشکر
بدرود
از هم گريختيم
آن نازنين پياله دلخواه را دريغ برخاک ريختيم
بيدارما که آن همه شوق اميد داشت
اکنون نگاه کن که سراپا ملال گشت
اينک من و توييم
دوتنهاي بي نصيب
هريک جداگرفته دراين سرنوشت خويش
سرگشته در کشاکش توفان روزگار
گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خويش
ابتهاج
دست من وقت نوشتن
شکل اسم تو رو داره
وقت خوندن صورت من
خنده هاتو کم میاره
عطر یاسی که تو چیدی
ناز صد باغو خریده
ماه کامل سر سفره
گریه هامو سر کشیده
تو چه خوشرنگ و عزیزی
مثل یک نت لب گیتار
مثل فکر شعر تازه
حدس یک گل پشت دیوار
ای تو دل کوک
ای خوش آهنگ
تو شنیدنی ترینی
من پر از هوای غربت
تو هوای سرزمینی
زمهریر نارفیقان
خواب آفتابی می بینه
هجرت ما وسط آب
زورقی بی سرنشینه
لا لا لا لا ...
پیله بستن در دل تو
کار پروانه شدن بود
گرد شعله قد کشیدن
رقص ناب مرد و زن بود
با تو باید مثل شبنم
عطر گلها رو بغل کرد
تلخی فاصله ها رو
پر کندوی عسل کرد
تو چه خوشرنگ و عزیزی
مثل یک نت لب گیتار
مثل فکر شعر تازه
حدس یک گل پشت دیوار

چندروز پیش خیلی اتفاقی چشمم افتاد به کمد لباسهای دختر کوچولو، کلی شلوار و تی شرت توی هرطبقه از کشوها روی هم تلنبار شده بود. یاد روزی افتادم که اینقدر خانوم کوچولو کوچیک بود که با کلی بدبختی توی خیابون بهار دنبال پیراهن یقه ب ب با سایز صفر می گشتم. شاید خیلی خنده دار بنظر برسه ولی mother care حتی سایز دوصفر هم داره . برای بچه های نارس و خیلی ریزه میزه. خانوم کوچولو با وزن ۸۵۰/۲ گرمی هنگام تولدش اینقدر بنظر مامان جان بنده که کوچیکترین بچه اش ۸۰۰/۳ گرم بوده ریزه و فسقلی می اومد که وقتی از تخت بلند شدم رفتم اتاق نوزادا دنبال یه مه مول کوچولوی نحیف می گشتم. ولی خانوم کوچولو با رنگ به شدت سرخ و انگشتای تپل و چشمای ورم کرده بنظرم اینجوری نیومد.
جمعه که داشتم کشوی لباساشو مثل هرماه از لباسای کوچیک شده خالی می کردم یواشکی کشوی آخر لباساشو کشیدم بیرون تا اولین کفش پارچه ای با سایز صفرشو دوباره نگاه کنم. این کفش یادآور خیلی لحظه ها از روزای سرخوشی و بچگی منه. وقتی لمسش می کردم داشتم مشخصا" به این موضوع فکر می کردم که اگه یه روزی عروس بشه این کفشارو به مرد زندگیش نشون می دم تا بفهمه پرورش یه بچه ی ریز با سایز دو صفر تا وقتی هم قدم زندگی اون شده چقدر برام پرمسئولیت و سخت بوده. دلم می خواد تنهائی و تنهائی یه زن توی به دوش کشیدن یه مسئولیت به این بزرگی رو درک کنه.